محمد تقي جعفري

48

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

به قبله مىنشستم و با نيايشم قبله را آرايش مىدادم . من سالها در حال دعا بسر برده‌ام و در نتيجه خدا براى من گاوى فرستاد و من فورا برخاسته و چون ديدم روزى حلال با پاى خود به سراغم آمده است ، كشتم . من كار زشتى نكرده‌ام ، بلكه دعاى ديرينه‌ام مستجاب شد و گاو را كشتم ، اين هم پاسخ تو . صاحب گاو نزديك آمده گريبانش را گرفت و بدون تعجب چند مشت برويش كوفت .